اش دندونی
دختر گلم اول بگم که خدا رو به خاطر داشتنت شکر می کنم. یه مدت خیلی بی قرار شده بودی و بهونه گیری می کردی همه حدسمون این بود که گل دختر داره دندون ور میاره . همین طورم شد و بهار جان دندون در اورد. مادر 26 تیر ماه برات اش دندونی درست کرد و دوستات هم اومدن و یه جشن کوچولو گرفتیم. مامان فدای اون دو تا دندون ریزت بشه اخه. برای مامان یه مشکل پیش اومد و مجبور شدم یک شب بیمارستان بستری بشم تو هم با خودم بردم که شیر بخوری ولی مریض شدی و از کارم پشیمون شدم. واینم بگم بهوش که اومدم می گن با گریه تو رو صدا می کردم. باورت میشه همه ی زندگی منی. تو این مدت یه سفر به اصفهان داشتیم که مادر و پدر جون هم همراهمون بودن. شبا...
نویسنده :
ریحانه
2:53


